|
شخصی
|
|
|
|
||||
|
سلام
نمیدانم چه کرده ام که دلت شکسته عزیز ٬ ولی تنها موردی را که بخاطر دارم این است که چند ماه پیش به عزیزی که بینهایت مرا غمگین کرد اعتراض کردم و احساس منهم این بود که دلم از او بد شکسته . شاید صدای اعتراض من خیلی بلند بوده و باعث رنجش خاطر آن شخص شده باشد ٬ اما غرض دل شکستن نبوده فقط اعتراضی سخت به نوع رفتار ایشان بوده . اگر منظور شما به آن جریان برمیگردد ٬ با اعلام اینکه منهم به نوعی محق بودم ٬ از شما عذرخواهی میکنم . ولی این را بدانید که من نظر شما را پاک نکردم به این دلیل که نمیدانستم دقیقا چه اتفاقی افتاده و نظر شما را با نظرات جدیدتان تایید کردم تا حسن نیت من به شما ثابت شود و هم بدانید که ترس حسی است که در این مقوله تعاریفش گوناگون است و من ترسی از خواندن و یا نشان دادن نظرات دیگران راجع به خودم ندارم چون اینجا تنها جائیست که اکثرا ( با عرض معذرت از جامعه راستگویان ) محملات ودروغ را با رویاها و البته اندکی از حقایق خودشان مینویسند و این یعنی آزادی مجازی برای نوشتن دروغ جهت جلب توجه کردن. و به همین دلیل است که دیگر از صرافت آمدن به این سرزمین پررنگ و ریا افتاده ام. فکر میکنم در زندگیم مسائل مهمتری دارم که راستی در آنها بیشتر موج میزند و احساس آرامش بیشتری به من میدهد. برایم مهم است که چرا از من مکدر شده ای و یا بدتر اینکه دل نازکت شکسته است . اگر تصمیم گرفتی من سراپا گوشم .
از همگی دوستان عذرخواهی میکنم . دلم برای مهربانانی که هیچگاه مرا تنها نگذاشتند تنگ میشود.
بهار
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 18:54 توسط بهار رضازاده
|
|
|||||
|
|||||