|
شخصی
|
|
|
|
||||
|
خدای من ٬ خدای خوب و مهربان من ٬
تو را قسم به لحظه های عاشقی ٬ به روزهای بی کسی ٬ به اضطراب هرشبی که بی تودردلم بپاست ٬ تو را قسم ٬ مرا رها مکن . خدای من ٬ کنون که هیچ کس برای من ٬ عزیزتر ٬بزرگتر و مهربانتر زتو نمی شود٬ کنون که من بازگشته ام زانتهای کوره راههای زندگی٬ زهر رهی که تو درآن بی حضور بودی و راه بی تو سرد بود و سبزی بهار مرده بود. وتو یگانه سرّ اعجاز فصلها٬ امید زندگی برای بازماندن شکوفه ها. تو مهربانترین دست بودی و نوازشت زمهر و ناز مادران لطیفتر. تو پُرپناه هستی و منم که بی حضور سایه مانده ام و در پناه خوبیت ٬ خوب می شوم . تو را قسم به عشق می دهم ٬ بدونِ عشق تو٬ من چه می شوم ؟ خدای من ٬ یگانه عشق من ٬ به لحظه های من بتاب . مرا رها مکن ٬ زدامنت رها مکن که هستیم ز عشق تو رنگ دارد و زروح تو بوی عشق میدهد٬ مرا رها مکن . خدای من ٬ مرا رها مکن ٬ تمام لحظه های من از آن ِ توست ٬ تو ای یگانه عشق ماندگار٬ تو ای همیشگی ترین٬ به لحظه های من بتاب. تو را قسم به حس لحظهء پریدن پرنده ها ٬ تو را قسم به لحظه ء طلوع آفتاب ٬ تو را قسم به دستهای مهربان مادرم ٬ به آن وجود باگذشت ٬ که در حضور بود و بی حضور٬ توقعّی نداشت ٬ تو را قسم مرا رها مکن. خدای من ٬ مرا رها مکن .
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم فروردین 1384ساعت 3:3 توسط بهار رضازاده
|
|
|||||
|
|||||